همه شهر به دور سر من می چرخد، چه کشیدند از این در به دری فرفره ها

۱۳۸۹ آذر ۲, سه‌شنبه

گذری در کاخ موزه نیاوران، بخش اول: صاحبقرانیه

کاخ موزه نیاوران واقع در انتهای خیابان شهید باهنر شاهد وقایع مهمی از تاریخ ایران معاصر بوده است که شامل دوره سلطنت ناصرالدین شاه، مضفرالدین شاه، محمد علی شاه و احمد شاه قاجار به همراه سلطنت خاندان پهلوی می گردد.
این کاخ موزه شامل سه ساختمان اصلی صاحبقرانیه، کوشک احمد شاهی و کاخ نیاوران می باشد. شاید بسیاری از ما با اینکه همه روزه از کنار آن گذر میکنیم ولی هیچ گاه زمانی را برای مشاهده تاریخ خودمان اختصاص نداده ایم.در این پست گذری خواهیم داشت بر صاحبقرانیه، محل امضای فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه قاجار

  
نمای بیرونی صاحبقرانیه، این کاخ بعد از سقوط سلسله قاجار توسط خاندان پهلوی نیز مورد استفاده قرار گرفت. در دکوراسیون داخلی آن تغییراتی انجام شد و بسیاری از بزمهای شاهانه در محوطه این کاخ برگزار گردید



تابلوهایی از سلطان صاحبقران ناصرالدین شاه قاجار که بر دیوارهای کاخ خود نمایی می کند


بخش از محوطه داخلی و تالار اصلی کاخ که محل پذیرایی از مهیمانان خاص دربار بوده است


طبقه زیرین کاخ یا شبستان به محل بر گزاری مجالس عیش و طرب بوده است. در تصویر فوق بخش شاه نشین شبستان به همراه سازهایی که از آن دوران به یادگار مانده است دیده می شود



بخش های بجا مانده از کجاوه و کالسکه ناصر الدین شاه. در تصویر بالایی کجاوه سلطنتی دیده می شود که ناصرالدین شاه بر آن می نشسته و نوکران پایه های آن را بر شانه گذاشته و شاه را می گرداندند. تصویر پایینی نیز بخشی از کالسکه شاه را نشان می دهد

Balatarin

۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه

گواهینامه پایان تحصیلات مرحله اول تعلیمات عمومی رضا پهلوی، فرزند محمد رضا شاه

به عکس زیر خوب دقت کنید، این گواهینامه در اتاق کار سابق رضا پهلوی در کوشک احمد شاهی کاخ نیاوران قرار دارد. چندین نکته جالب در این عکس دیده می شود.  نکته اول: شماره شناسنامه رضا پهلوی که برابر 1 است که در نوع خودش جالب است
نکته دوم: معدل نمرات  و نمره رفتار و مراقبت یا همان نمره انضباط خودمان را نگاه کنید، به ترتیب برابر 18/72 و 18 می باشد. یعنی اینکه حتی پسر شاه و ولیعهد بودن هم دلیلی بر گرفتن نمره 20 نشده است.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این نکته دوم
 
Balatarin

۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه

حکایت سرباز و رضا شاه

معروف است که رضا شاه هر از گاهی با لباس مبدّل و سرزده به پادگان های نظامی ميرفت تا از نزدیک اوضاع را بررسي کند؛
در یکی از این شبها که سوار بر جيپ به طرف پادگانی میرفت، در بين راه سربازی را که يواشکي جيم شده بود و بعد ازعرق خوري های فراوان، مست و پاتیل، به پادگان بر میگشت را سوار کرد ؛ رضا شاه با لحني شوخ و برای آنکه از او حرف بکشد، به سرباز گفت: ناکس! معلومه کمی دمی به خُمره زدی؟ سرباز با افتخار گفت: برو بالا... یعنی بیشتر رضا شاه: يه ليوان زدی؟ سرباز: برو بالا رضا شاه: یه چتول زدی؟ سرباز: برو بالا رضا شاه: يه بطر زدی؟ سرباز: بزن قدّش بعد رضا شاه میگه: حالا ميدونی من کیم؟ سرباز کمي جا میخورد و میپرسد که: نکند که گروهبانی؟ رضا شاه: برو بالا سرباز: افسری؟ رضا شاه: برو بالا سرباز: تيمسار؟ رضا شاه: برو بالا سرباز: سردار سپه؟ رضا شاه: بزن قدّش همینکه رضا شاه به او دست میدهد، لرزش دستان سرباز را احساس میکند. از او میپرسد: چیه؟ ترسیدي؟ سرباز: برو بالا رضا شاه: لرزیدی؟ سرباز: برو بالا رضا شاه: ريدي؟ سرباز: بزن قدّش

Balatarin

ماجراي ملا حسن و سيلي خوردن از دختري زيبا

روزي آخوندي به نام شيخ ملاحسن در ايام قحطي کاشان براي گرفتن جيره ي حکومتي به مرکز شهر رفت و مردم شهر را ديد که در صفي طولاني ايستاده اند و در انتظار گرفتن قوت روزانه ي خود هستند . مرد و زن همه از بامدادان منتظر بودند .آخوند روشندل نيز به جمعيت پيوست و همچون ديگران به انتظار ايستاد و در دل مي گفت :
همانا اکنون خداوند تبارک و تعالي از من بسيار خشنود است که همچون ديگران هستم و از قدرت ديني خوداستفاده نمي کنم ..
از قضا کسي که روبروي ملاحسن ايستاده بود دختري زيباروي با پيراهن و دامني بسيار رنگين بود اما شيخ ملا حسن با خود گفت من اسير شيطان نمي شوم و چشمان خود را بر زمين دوخت . چندي نگذشته بود که مردم شاهد اتفاق عجيبي شدند . دختر زيبا روي با عصبانيت سيلي دردناکي را روانه ي ملاحسن کرد و فرياد زد :
 " حرامزاده ".
مردم مات و مبهوت در تعجب ترجيح دادند از صف خود خارج نشوند اما ساعتي نگذشته بود که باز دخترک سيلي دردناکتري را روانه ي شيخ کرد و با صداي بلند تري فرياد زد :
" پست فطرت
اما شيخ ملا حسن مظلوم در صف ايستاده بود و از خود دفاعي نمي کرد .تعدادي خواستند از صفشان خارج شوند و ببينند چه شده است تا اگر هتک ناموسي شده سر ملا را از تن جدا کنند که فرياد سربازان حکومتي بلند شد و مردم دريافتند جيره رسيده است .همهمه اي بلند شد و همه ماجرا را رها کردند و رو به سوي سربازان کردند .
تا شب همه ي مردم جيره ي خود را گرفتند . هنگام برگشتن به خانه تعدادي از دوستان ملاحسن به او گفتند تو را چه شده بود و چه کردي که آن دختر بر تو سيلي زد ؟
شيخ ملا حسن , اين آخوند صاحب کرامت فرمود:
"والله در صف که ايستادم فکر خدا و خدمت به خلق بر من مستولي شده بود . آن دختر دامن زيبايي بر تن کرده بود و من چيز عجيبي در دامن او ديدم . دامن آن دخترک لاي ماتحتش گير کرده بود و ماتحت آن زيبا رو متبرج شده بود . من براي رضاي خدا و خدمت به خلق دستم را دراز کردم و دامنش را از ماتحتش خارج کردم و اين شد که آن دختر بر من سيلي زد ."
چون ديدم بسيار عصباني شده است استغفرالله گفتم و دامنش را در ماتحتش به جاي اول فرو بردم اما اين بار نيز آن ناجوانمرد مرا سيلي زد . چه بگويم . خدا همه را هدايت کند .
.لعنت خدا بر شيطان رجيم !
براستي که چندي بعد شيخ ملاحسن از عارفان روزگار شد ....

Balatarin

۱۳۸۹ آبان ۲۵, سه‌شنبه

نقد پذیری در جامعه و قانون جدید بالاترین

تقریبا 1 سالی میشه که به مشتری پرو پاقرص بالاترین تبدیل شدم. بجز روزهایی که به اینترنت دسترسی نداشتم تقریبا هر روز باید چند باری صفحه لینکهای داغ یا لینکهای تازه رو چک میکردم. امروز که تونستم خودم به عضویت بالاترین در بیام درست مصادف شده با اقدام جدید بالاترین در جهت حذف لینکهای توهین به مذاهب از صفحه اول.
به شخصه زیاد آدم مذهبی نیستم، ولی به یه چیزهایی اعتقاد دارم. جدا از اینها به شدت از نقد مذهب هم استقبال می کنم. اما واقعا تشخیص مرز توهین و نقد خیلی سخته و نمیشه به این راحتی مرزش رو مشخص کرد. واسه همین به هر دو گروه حق میدم چه کسانی که موافق این قانون جدید هستند و چه کسانی که مخالف. مسلما کسانی که موافق هستند خیلی از لینکهای ارسالی رو توهین به عقایدشون می دونستند و دسته دوم هم قانون جدید رو مخالف آزادی بیان

اونطوری که تو لینکهای ارسالی دیدم خیلی از کاربران به دلیل ایجاد این قانون تصمیم به ترک بالاترین گرفتند و خیلی های دیگه هم باز به همین دلیل دوباره به بالاترین بر گشتند. نکته مهم هم همینجاست. چرا باید با وضع یک قانون که به نظرمون خوشایند نیست تصمیم به ترک صحنه بگیریم و با حذف اون دوباره برگردیم و یا برعکس؟ این به نظر من به خصلت ما ایرانی ها برمیگرده که تاب و تحمل مخالف خودمون رو نداریم. بجای موندن و بحث های منطقی با دلیل و استدلال همیشه یا زود عصبانی میشیم یا صحنه رو ترک میکنیم. درست مثل یه تیم فوتبال که تا دوتا رای به ضررش داده میشه تصمیم به ترک زمین میگیره
همیشه و همه جا حرف از نقد زدیم و گفتیم انتقاد چیز خوبیه اما هر وقت نوبت به خودمون رسیده و کسانی به نظر ما انتقاد داشتند سریع جبهه گیری کردیم بدون اینکه حرف طرف مقابل رو بشنویم . منظور من هر دو دسته هستند
به نظر من تا در جامعه ایرانی تحمل نقد پذیری ایجاد نشه باید در پیشرفت مملکت رو گل بگیریم. 
به امید سرافرازی و آبادانی جامعه ایرانی.